نويسنده : مهندس علي فتحعلي زاده
ريشه هاي اُوزان وآشئق هاي ترك
درسالهاي 9-1357, سالهاي آغاز علاقه من به نوشته هاي باستانشناسي بود كه، در صفحه 161كتابي به نام الواح بابل ترجمه علي اصغر حكمت شكل شماره 1 زير كه منقوش برگِل ومتعلق به دوران هزاره دوم قبل از ميلاد ودر منطقه بين النهرين, سرزمين سومريان پيدا شده و در آن سازنوازي نشان داده شده است كه بدست گرفتن ساز توسط او, عيناً مثل نوازندگان تار وآشئق Aşıq هاي ترك آذربايجان كه خاطرت آنها را از ايام كودكي به همراه دارم , بود و فكرچگونگي انتقال آن توجه مرا جلب كرد .
تا اينكه , مطالب كتابي به نام خورشيد هيت هيتHitit Güneşi , نوشته پرفسور سداد آلپ Sedat Alp يكي از هيت هيت شناسان صاحب نام جهان،را خواندم . دراين كتاب استاد دانشمند , به مطالب جالب درمورد شكلي از هيت هيت ها كه در نقوش تخت جمشيد وتخت رستم بر بالاي سرشاهان منقور است و آنرا در نوشته جات ايراني , شكل اهورمزدا تفسير وانگاشته ومعطوف به زرتشت پيغمبركرده ومي كنند (درمقاله ديگري به آن خواهم پرداخت) تحقيقات جالبي ارائه نموده وبه ريشه اوزان ( Ozan) هاي تركان پرداخته است كه خواندن آن, مقاله زيررا حاصل نمود كه تقديم ميگردد .
سومرشناس بزرگ و نويسنده كتب متعدد خانم معزَز ايلميه چئغ Muazzez İlmiye Çığ (افتخار آشنائي با ايشان را دارم) بيش از 55 سال از عمر82ساله خود را در امر تدوين و خواندن نزديك به دوهزار وپانصد عدد الواح گِلي حاوي افسانه ها , داستانها, مناجات , مرثيه ها , اشعار عاشقانه , ضرب المثل ها و حكايت هاي دوران سومر، موجود در موزه آركئولوژي (باستان شناسي)استانبول گذرانيده وهمكار پرفسور ساموئل نوح كرامر Samuel Noah Kramer سومر شناس معروف امريكائي (وفات 1993) كه يكي از كتاب هاي وي بنام الواح سومر در ايران به فارسي ترجمه شده،مي نويسد:
نوشته هاي غني سومري با خط ميخي بر الواح گِلي در وصف اينانناİnanna ، منبع عظيم شاعران واوزان (Ozan) هاي سومر گشته تا به امروز براي ما مانده است.
سروده هاي شاعران و اوزان هاي سومر كه منبع بي پايان الهام آنها ايناننا بوده, بروي گِل نوشته ها مانده از قرن 2000ق.م , بدست ما رسيده است .
برمبناي اين گِل نوشته ها, ايناننا İnanna, الهه عشق, زينت اجتماع وشادي وشادابي سومر ميباشد. اين الهه در نزد آكادها ايشتارİştar , يهود ها آستارته Astarte, يونانيان آفرديت و روم ها با نام ونوس درميان افسانه هاي اجتماعات مختلف صدها سال زندگي كرده است . او سمبل : زيبائي , جنسيت , جذابيت , شفقت , حرص , رهبريت , موزي گري و از همه مهمتر بركت وتوليد مثل شده است.
از سومريان در ستايش خدايان وحتي در تجليل وتقديس سلاطين كه دعوي الوهيت كرده اند, مقدار زيادي مناجات ومزامير بدست مارسيده است. بعضي از آنها را در معبدها مي سروده اند, وبعضي ديگر ادعيه وآداب نماز است كه براي كاهنان يا جماعت عابدان تكليف ديني معين مي كند . بعضي از اين مزامير به آلات وبه الحان موسيقي كه بايد در موقع تغني بكار برده شود اشاره كرده . بعضي ديگر داستانهاي خدايان بزرگ يا كارنامه هاي پهلوانان واَبطال نيم خداي اعصار باستاني را بيان نموده است. حكايات خلقت جهان وپيدايش كيهان واساطير اولين كه بعضي مباني بسيار عالي وفلسفي دارد در آن نوشتجات فراوان است .
فضلاﺀ قوم سومركه در 2000ق .م مغلوب هامورابي سامي گرديد , سعي بليغ كرده اند كه ذخاير ادبي فوق را در كتيبه هاي گلي بنگارند تا براي آيندگان محفوظ وباقي بماند .
درهمين زمينه اوزان ها ,آشئق ها ورامشگران سيَارنشان داده شده در اشكال اين مقاله, بنوبت خود غالب مزامير وافسانه هاي قومي را زنده نگاه مي داشته اند . اخبار و روايات باستاني همچنان ادامه يافته وپيوسته حياتي از نو گرفته وسينه به سينه منتقل ودر اقوام مختلف بويژه اخلاف آنها تركان, تا به امروز دراشكال مختلف همانگونه كه در عكسهاي اين مقاله ديده ميشود ، قوپوز نواز اسطوره ايل ترك (وغوز دغز) ، دَدَ قور قود و در سازنوازان ترك امروزي, تجلي كرده است. آشئق هاي دوره گرد در كشورسومر وجود داشته واز خانه به خانه شتافته , نغمات خود را سروده وخلايق را خوشوقت ميداشته ودر مقابل، از ايشان پاداشها وآفرين ها ميگرفته اند ، برمامعلوم نيست . فقط همين قدر معلوم است كه اسامي بعضي از آنها در گِل نوشته ها نقش بسته وخوشبختانه بدست ما رسيده است . زيرا در ذيِل بعضي از الواح گلي كه نغمات آنانرا متضمن است , كاتب لوح اين جمله را ثبت كرده است : ( از دهن فلان , پسرِ فلان ) . اين موارد قطعاً و مطمئناً با توجه به نقشوش سومري (شكل 1) از آنان به اقوام مختلف ازجمله هيتيت ها كه زبان وخدايان آنها با سومر هم ريشه نمي باشد ودرآناطولي كشور تشكيل دادند ، ساكنان 1500ق.م. منطقه شوش و... (اشكال 5,4,3,2) منتقل وبا گذار از دوران به امروز رسيده است.
در رديف اول اشكال روي دو گلدان باستاني كه شرح آن خواهد آمد, دو موزيسين وجود دارد. در اينجا ، مرد دف نوازي ديده ميشود كه درميان دو زن ايستاده و ساز ميزند (شكل 2) . شكل ساز وطرز گرفتن آن توسط نوازنده، تشابه فوق العاده وانكار ناپذير با آشئق يا اوزان هاي آناتولي تركيه وآشئق هاي آذربايجان وديگران دارد . اين شباهت به آشئق هاي آذربايجان, يك پله بالاتر از ديگران است . زيرا كه عاشئق هاي تركيه (شكل 6و7) ساز را نشسته ولي عاشق هاي تركان آذربايجان (شكل 8) آنگونه كه در عكس مشاهده ميگردد ايستاده مينوازند.
اين شباهت فوق العاده درگرفتن ساز وخيلي مهمتر, مضامين ومحتواي تغنيات كه عبارت از كارنامه هاي پهلوانان و ابطال, جز اين است كه آشئق و سازآن ها, مانده از زمان سومريان است وتركان وارث آنان ميباشند؟
سازيكه نوازنده سومري در حال ايستاده و بر سينه فشرده، مي نوازد ودر عكس شماره 1 ديده ميشود , حداقل 4500 سال قدمت دارد و طي ساليان دراز, بين اقوامي كه از مصر تا چين زندگي ميكردند اشاعه يافته وآنان برحسب نياز وساختار موسيقي خود در آن تغييراتي داده ويا متكامل كرده اند و امروزه نه تنها در محدود ياد شده، دركليه مناطق جهان با اشكال ونام هاي مختلف نظير ، تار(سه تار، دوتار….) بربط ، عود ، رود ، مزهر، موثر،ساز، تنبور( باپسوندهاي مختلف از قبيل تركي ، ميزاني ، خراساني، شيرواني…)،سوندار،كارادؤزن يونكار(karadüzen yunkar)، يلتمه (yelteme)،چشده (çeşde)، سوندار (Sundar) ، تنپولا(Tan-pou-la)وپي پا(چين )،توئبوروTumburu(هند)، تام،تامپوراس،باربيتوسن و پوراس (يونان) تامورا و تامپورا (آلباني)دومراDomra (روسيه)، دمبره Dombreh(سيبري و مغولستان) ، دمپوره ، پاندورا، تمپور، بالالايكا، ماندلين، پاندورا، چنگوري ، چنگر و تًميٌره،تميرًه،تموره ياتمور(دربين منطقه هاي گوران كرمانشاه)، ديوان سازي، چوگور(Çogur)بوزوك (Bozuk)،اُن ايكي تٍلّي (دوازده تار) ، آشئق سازي،ديوان سازي، جورا و سرود بكاربرده شده كه در سطورآتي به آنهائيكه امروز نزد تركان بكارگرفته ميشود, مختصري اشاره خواهد شد.
قبل از ادامه مطلب به ريشه واژه آشئق پرداخته ميشود. بسياري آشئق را شكل تلفظ تركي واژه عربي عاشق ميدانند. محققي از آذربايجان عقيده دارد ريشه آشئق , واژه آش ميباشد و آنرا در مصدر آشئلاماق به معني مايه كوبي (واكسن), پيوند(درخت وگياه) زدن در لهجه هاي تركي بويژه تركيه رايج است, ميتوان ديد. وي واژه آشئق را با كلمه آشوله Aşule خود اؤزبك ها آشولا تلفظ ميكنند ( خود اُزبك ها آشولا تلفظ ميكنند) كه در فرهنگ تركي ازبكي ترانه , آهنگ و آشوله چي, آواز خوان معني شده, هم ريشه ميداند. بعضي از محققين فولكورملل ترك به اين نتيجه رسيده اند كه نام آشئق مشتق از واژه ائشئق Işıq بمعني نور است. نگارنده واژه آشولا را مقبول تر ميداند.
آشئق ها در طول تاريخ به اسامي مختلفي چون" وارساق" , "ايشيق", "شاق و اوزان" ناميده ميشده اند. در تركمن صحرا و جمهوري تركمنستان " باغشي" در ازبكستان " باخشي, بخشي" و " جيرچي, و در تركيه و آذربايجان و عراق, عاشئق ناميده ميشوند.
اكنون بايد ديد لازمه هر آشئق يعني ساز او كه بدون آن، هر شاعرِ مردمي وخلقي گرچه در گفتارموزون خود , حافظ هنر وادب پيشينيان خود بوده , طبيعت , زندگي , حفظ سنن وآداب ومبارزات مردمي كه به آن تعلق دارد را بيان كند, آشئق نيست , چيست و آنتروپولوژي (ساختار نژادي ) آن چگونه است.
جهت اين كار اول جدَ اين سازها يعني قوپوز(Qopuz)ياكوپوز(kopuz)را بايد شناخت. واژه قوپوز, از زمان هاي ديرين در آسياي ميانه بمعني چال قئي (Çalgı) يعني آهنگ وابزار موسيقي, بكاربرده ميشد وامروز نيز در لهجه هاي زبان تركي با نام هاي كوميس (komıs) , كوبوز(kobuz) كوبئز(kobız) كوبوز(Kubuz) و هوميس (Homis) جزو ساز ويا اسباب موسيقي شبيه يا غير شبيه به هم بكار برده ميشود. قوپوز هنوز در بين ترك زبانان ساكن آسياي غربي وشمالي در اشكال مختلف اش به حيات خود ادامه ميدهند.گرچه از نظر بعضي ها, نحوه آمدن آن به غرب يا به عبارت ديگر ميان اقوام مختلف ساكن غرب از جمله تركان آذربايجان وآناطولي تركيه, نامعلوم ميباشد به نظر نگارنده اين چال قئي , بهمراه مهاجران و جنگجويان ترك كه مطابق اسطوره وحماسه هاي تركان , خود اوزان وآشئق بودند, به اين مكانها آورده شده است.نويسنده كتاب قوپوژف اين نام را ساخته شده از دو جزء تركي “قو” بمعني صدا كه در كلمه قولاخ = گوش مستقر است و “ پوز” بمعني پخش كن دانسته آنرا اعلام كننده يا صدا پراكن معني نموده است.
زمانيكه بازماندگان از دوران هاي باستان , آنگونه كه در پي خواهد آمد مشاهده وتدقيق ميشوند وهمچون سازي را در دست چالقئچي (نوازنده) سومري كه مربوط حدود 2500 قبل از ميلاد مسيح ديده ميشود بدون در نظر گرفتن جزئياتي نظير تعداد پرده , بلندي و كوتاهي دسته و... مفارقت سازهاي هم خانواده با گوپوزرا فراهم مي آورد. اين گفته بايد بدون شك درست باشد كه موطن اوليه آن سومريان , قومي با زبان هم ريشه يا هم خانواده با زبان تركي , با يد باشد. بعضي محققين ميگويند اين چالقئي نظيرسومريان, دربين اقوام ( بوي ) مختلف ترك, مقدس بوده ودر مراسم وآئين هاي ديني نواخته ميشده است و نوازنده گان اين ساز, مقدسين ديني كه به آنان شمن گفته ميشود، بوده وخود اوزان وچالقئچي (نوازنده) و همچون عاشئق هاي امروزي شاعران چيره دست بودند.
بعد از قرن يازده ميلادي در آسياي ميانه وغربي نوازندگاني كه اين ساز را مي نواختند با واژه " قپوزجي" ناميده ميشدند. در قرون وسطي كه درايران واطراف آن "رباب" يا( رئوب ) Rub ناميده ميشد با نام "قوپوز" درحدود قرن پانزده ميلادي وارد موسيقي دوران عثماني تركيه گرديده است . فقط گفته ميشود شواهد نشان ميدهد كه توسط مهاجران وجنگجويان پيشگام ( Akıncılar) اين ساز رزم وبزم، خيلي قبل از اين تاريخ به آناطولي آورده شده بوده است. قوپوز اين سازبدون پرده, نظير تنبور با مضراب نواخته ميشده است با وجود اين, با استفاده از انگشت وكمان ( آرشه) نيز نواخته ميشده است. قوپوز سازي است زهي كه با دو وسيله نواخته ميشود , نوعي را كه با كمان (آرشه) مينوازند ائكلئق (Iklıg) وديگري را كه با مضراب يا انگشت به صدا درآورده ميشود , قوپوز يا كوپوز ناميده اند . قوپوز جد سازهاي مضرابي امروزه , جاي خود را درميان تركان ايران , آناطولي تركيه , عراق , سوريه به عبارت كلي تر, تركان غرب وميانه (تركمننان) به باغلاما و ساز آشئق داده است . فقط با وجود اين , قوپوز, در ميان تركان آسياي مركزي و سيبري هنوز وجود داشته و نواخته ميشود. بنا به نوشته محققي بنام دورينگ،ميتوان نوعي قلب واژة سومري پان تور(pan-tur) به معناي قوس كوچك را در واژه تنبور سراغ گرفت كه دريوناني به صورت پاندورا درآمده است.
بيشترين آلات موسيقي مربوط به قوم هيت هيت, برروي دو گلدان يكي كوچك ديگري بزرگ, كه از حفاري هاي باستاني شناسي محل هايي به نامهاي ايناديك تپهİnandık و تپه حسين دَدَ Hüseyindede واقع در قصبه يؤرؤكلي yörüklü در جنوب شهر چان كري Çankırı واقع در 110 كيلومتري شمال آنكارا بطرف درياي سياه بدست آمده كه هم اكنون در موزه زيباي شهر چورون Çorun تركيه نگهداري ميگردد و نويسنده آنرا از نزديك مورد بررسي قرار داده است ، بصورت برجسته و رنگي در چهار رديفِ روي هم و مشاهده ميگردد(شكل 4) . در نوشته هاي هيت هيت صحبتي از ازدواج مقدس نشده است فقط از آنجائيكه در اينجا موارد منعكس كننده عادتي قديم سومريان شبيه موارد روي گلدان اور Ur سومراست ، تصاوير روي اين گلدان , مراسم عيدEzen haşşumas ((Üreme bayramı عيد تناسل يا ازدواج مقدس را نشان ميدهد . در اين اشكال در ميان دو زنِ دف زَن, مردي كه ساز را آنگونه كه سومريان وخلف هاي آنان آشئق ها, هم اكنون نيز ميگيرند , دربغل گرفته و مينوازد (شكل 3و2) شكلِ ساز , طرز گرفتن آن , شباهت كامل به آشئق ها دارد واين در شكل 1 خيلي بيشتر جلب توجه ميكند . بدون هيچگونه شك وشبه اي اين گونه ساز زنَي از سومريان كه نه هندو اروپائي ونه سامي هستند وزبان آنها جزو گروه زبانهاي اورال التائي كه زبان تركي از آن ريشه است ولغاتي چند از اين دوزبان در زير درج ميشود , به هيتيت ها وملل ديگر ونهايت به امروز رسيده است.
|
معني فارسي واژه |
تركي |
سومري |
|
جّد |
Baba / ata |
Ad(adda) |
|
زوزه كشيدن |
Ulamak |
Ilu |
|
گرما |
Isı |
İzi |
|
خانه |
Ev |
E |
|
آهن |
Demir |
Tibir |
|
شاهزاده زن |
Ece اِجه |
Egi |
|
بهم زدن كندن ونظايرآن |
Eşmek |
Eş |
|
گذاشتن |
Koymak |
Ku |
|
نقره كار |
Kuyumcu |
Ku |
|
چاق |
Şışko |
Gisko |
|
قائم |
Dimdik |
Dim |
|
گفتن |
Demek |
De |
|
ايستادن |
Durmak |
Duru |
|
دويدن |
Koşmak |
Kuşu |
|
خنده رو |
Güleş |
Güleş |
|
سوراخ كن-درل |
Burgu بورقو |
Bur |
|
تبر |
Balta |
Bal |
|
طناب |
İP |
İb |
|
بزرگ- محتشم |
Ulu |
Ulu |
|
پروانه كن |
UÇوUŞ |
UŞ |
|
كي ؟ چه كسي |
Kim |
Gim |
|
مادر |
|
Ama |
|
كوه |
Tağ, Dağ |
Tag |
|
آتش ,جرقه آتش |
Kor |
Gir |
|
هيزم , چيزيكي براي آتش ميسوزد |
Odun |
Udun |
|
خدا |
Tengri , Tanri |
Dingır |
در پايان چگونگي بوجود آمدن قوپوز در اسطوره دَدَقورقود را به نقل از منبع 17 اين مقاله بشرح زير نقل ميكنم :
« دَدَ قورقود مي خواست سازي بسازد كه با ان بتواند تمامي ملودي ها را بنوازد . ولي هر چه تقلا مي كرد و رنج مي كشيد موفق نمي شد.
روزي در جنگل ، هنگام جستجوي درخت مخصوص براي چوب آن ساز بود كه به شياطين برخورد . شياطين از او مي خواستند سازي را كه مقرر بود بسازد به آنان نشان دهد. ولي دَدَقور قود به بهانة خروج از جنگل از موضوع طفره رفت، و بعد پشت درختي پنهان شد و به صحبتهاي آنان گوش داد و شنيد كه شياطين در مورد جنس ساز، به صحبت مشغولند. بدين قرار : دَدَقورقود اگر بخواهد چنان سازي بسازد، جنس آن از هر چوبي مقدور نيست بلكه چوب آن ساز بايد از درخت لوگ ژيت Log-gid باشد، كه آن را چوپان وحشي شكسته است، و پوست آن ساز بايد از پوست دل شتر (بوزلاق نالان و خاكستري )، و تارهاي آن از موي دم اسب سفيد سفيد شيهنده باشد و او آنها را روي كدو تنبل محكم كند و بعد تارهاي آن را به Sasik-Karag ( مادة چسبنده) بمالد تا قوپوز اصلي ساخته شود».
نويسنده منبع فوق در مقابل دو سوال : آيا به هرسازي ميشود قوپوز اطلاق كرد؟ آيا ميتوان ساز امروزين فوق عاشيق ها را نيز قوپوز ناميد؟ كه مطرح ميكند به قوپوز مقام اسطوري داده خود ميدهد قوپوز تنها سازي است كه قادر ميباشد به تنهائي تمام ملودي ها را يكجا و همزمان بنوازد و صداي آن در كل عالم مادي و مينوي طنين اندازد و با نوازنده اش دَدَقورقود معني ميبابد. ما حق نداريم هر سازي را جز ساز دَدَقورقود قوپوز به معناي ساز آفريننده و نابود كننده بناميم.
درزير مختصري به ويژگي هاي سازهائي كه هم اكنون بين تركان رايج است اشاره ميشود .
1- تارآذربايجاني :
بيشتر درآذربايجان ايران , جمهوري آذربايجان , قفقاز وبعضي از استان هاي شمالي ايران بويژه درقوچان وباجگيران معمول است . از نظر شكل ظاهر وچگونگي ساختمان تفاوتهايي با تار معمول در موسيقي فارسي بشرح زير دارد.
a- دسته تارآذربايجاني قطورتر و پهن است .
b-نه عدد كوشك (گوشي) در پنجه يا كله دارد.
c- پشت سازآذربايجاني بگونه اي ساخته شده كه نواختن آنرا درحالت ايستاده وبرروي سينه وعيناً مثل سومريان آسانتر ميكند .
d-نضرات آن از شاخ گاوميش است .
2-ميدان سازي :
بعلت نواختن اين ساز درميدان هاي جنگ با اين نام ناميده شده است . 12 تل (رشته) دارد بنابراين در بعضي مناطق به آن اون ايكي تِلّي (12تار)ميگويند . اين ساز بزرگترين ساز از سازهاي خانواده با غلاما ميباشد. نازكترين تِل آن نمره 40/0 –35/0 ميباشد.
3-ديوان سازي :
از ميدان سازي كمي كوچكتربوده وداراي 9 يا 7 تل است
4- چؤگؤر(Çögür):
اندازه آن نزديك ديوان سازي بوده ومنابع مختلف تعداد تل آنرا 5تا9ذكركرده اند وداراي 15 پرده ميباشد . با اين ساز بيشتر، نفس، آئين وسمائي هاوالاري ( مقامهاي ) نواخته ميشود.
5-بوزوك Bozuk
داراي 18-15 پرده است . 9 گروه سه تائي تل دارد . ابعادي نظير با غلاما دارد . اين ساز عموماً درمناطق اژه وجنوب تركيه با اين نام شناخته شده ونواخته ميشود و از طرف شخصي از طايقه گرميان اوغلوالاري ايجاد شده است.
6-آشئق سازي
باغلاما ايكه توسط عاشئق ها نواخته ميشود ، با اين نام ناميده ميشود . نسبت به باغلاما معمولي داراي دسته كوتاهتر است و15-13 پرده دارد . پائين ترين پرده آن نت “ دو” است وبصورت هاي 6-9 تلي وجود دارد.
7-تانبورا(تنبور):
از با غلاما بزرگتراست ويك اكتا و صداي تيز تراز ديوان سازي داشته وبه جوراي ديوان سازي معروف است . فيلوتو Villoteau آلماني در قرن نوزدهم پنج نوع تنبور را كه كاسه اي گلابي شكل و اغلب سه رشته تار بعضاً مزدوج داشته اند به ترتيب از دراز به كوتاه چنين يادكرده است: تونبور كبير تركي، تونبور شرقي، تونبور بوزورك، تونبور بلغاري ، تونبور بغلمه {باغلاما}.
8-جورا
كوچكترين ساز خانواده باغلاما ميباشد 16-7 پرده و6-3 تل دارد . تعداد تل(تار)ها عموماً شش ميباشد سه عدد تل تكي ويا در پائين ووسط درهريك، يك تل دوتائي ودربالا يك تل تكي بعضي مواقع يك تل دوتائي يا مشتمل بر دو تل يا تار ميباشد.
9-با غلاما جوراسي
10- تابورا جوراسي
11- در ميان تركان اويغور مسلمان كه در اواخر سال 2004 قريب به 5/19 ميليون نفر آنها در ايالت سينجان = Sincan =xingian - خود مختار چين زندگي ميكنند. سه نوع ساز با نام هاي تامبور Tambur ، سئتار Sıtar و دوتار Dutar بكار برده ميشود.
منابع :
1-الواح بابل – ترجمه علي اصغر حكمت – انتشارات فرانكلن 1341
2- الواح سومر- ساموئل نوح كرامر(كريمر) ترجم داود رسائي انتشارات فرانكلين 1340
3- واژه نامه موسيقي ايران زمين _ مهدي ستايشگر_انتشارات اطلاعات1375
4- فرهنگ سازها – حسينعلي ملاح كتاب سرا 1376
5-روزنامه سلام مورخ 21/10/77 مقاله دكتر محمد زاده صديق (غربت موسيقي قشقائي )
6- مجله : اردم نشريه دانشجويان ترك دانشگاه تهران. سال چهارم بشماره هفتم1383.
7 – ايران توركلرينين ديلي و ادبياتي – محمد تقي زهتابي – نشر اختر 1380
8 -دانشنامه جهان اسلام واژه تنبور جلد 8- تهران 1382
9- قوپوز – ساز آفرينش – محمد پسندي حكم آبادي 1384
10-Hit Hit Güneşi Prot . Dr . Sedat Alp . Tübitak Ankara 2002 (خورشيد هيت هيت )
11-İnanna nin Aşkı . Muazzez İlmiye çığ. Kaynak yayınlar 1.baskı 1998
] عشق ايناننا ( اعتقاد وازدواج مقدس درسومر)[
12- www.angelfire.com
13-www.arkeolog.org
14- Arkeo Atlas dergisi ,sayi:3-2004,sayı:2 –2003 ( مجله آركؤ اطلس شماره 3و2)
15- İslam Ansiklopedisi 11.Cılt.1997 (دايره المعارف اسلامي به تركي براساس چاپ ليدن)
16- Ana Britannica Cilt 3 Ana yayıncılık-İstanbul-1987 (دايره المعارف بريتانيكا)
17- Özbek Türkcesi – Türkıye Türkeesi Karşılıklar klavuzu
Ertuğrul yaman – Nizamiddin Mahmud . Türk Dil Kurun – 1999 Türkiye
(معادل تركي ازبك در تركي تركيه )
18-
Osman Nedim Tuna – Dil ve Terih kurumu Ankara – 1997.
( ارتباط تاريخي زبانهاي سومر و ترك و مسئله سن (عمر) زبان تركي
19-www.xinginang.gov.cn , www.devletim.com
(براي كسب اطلاعات در مورد ايالتي از چين كه اويغورها زندگي ميكنند، به سايت هاي فوق مراجعه شود)





